بزارین خوشی دلم رو باهاتون شریک بشم
تموم شد
از پایان نامه ام دفاع کردم
و درست همون روزی که باید خوشحالترین دختر دنیا می بودم
شبش با گریه نمی دونم چقدر طول کشید تا خوابم ببره
روز بعدش صبح یک پست اینستاگرامی خوندم درباره اینکه زنها باید قوی باشن و از حق و حقوقشون دفاع کنن...
یهو همه ی آرمانها و افکارم جلوی چشمم اومد
همه توهین هایی که به من و شخصیتم شده بود این یک ماه و نیم
و با خودم گفتم تو دلتو به چی این پسر خوش کردی سامیه؟
یک ساعت بعد همه چیز رو برای خواهرم تعریف کردم
تا شب گوشیمو خاموش کردم که آقای مدعی عاشق دستش بهم نرسه تا برنامه رو این دفعه اونطور که دلم میخواد پیش ببرم
و شب به بابا و مامان گفتم بعد از شام میخوام باهاشون حرف بزنم...
جمعه صبح
بعد از دو ماه
رفتم کوه
و ساعت یازده و نیم
همه چیز دیکه بین من و اون آدم تموم شده بود!
برچسب:
نویسنده: رادین رضایی