خیلی بزرگونه حرف میزنه(فقط سیزده سالشه فک میکنه خیلی خوشمزه اس!!!)
مثلا میگه:
خانوم خانواده چطورن؟
خانوم هوا خیلی دو نفره اس.کی کنارتون بود حالتون بهتر میشد؟
خانوم حس میکنم امروز خواب شخص بخصوصی رو تو خوابتون دیدین اینطوری خوشحالین...
خیلی ازش متنفرم!ته دلم همیشه تا میاد طرفم میگم کاش حرف نزنی,کاش حرف نزنی,کاش منو نمی دیدی بازززز...
با اینکه فک میکنه خیلی برام عزیزه!!!!
شاید تنها جایی که ترجیح میدم دورو باشم مدرسه اس که بچه ای بخاطر اخلاق گند من از درس و مدرسه زده نشه!ولی خب گاهی از دستم در میره!
ازش خوشم نمیاد....بزرگ که شد شاید اگه اتفاقی جایی دیدمش بهش میگم که همه وقتهایی که حرف میزد تو دلم بهش چقد فحش می دادم.![]()
برچسب:
نویسنده: رادین رضایی