خرید بک لینک
-منتظرم دوس پسرم برام یه دونه از این خرسا بگیره!با یه جعبه پر خرت و پرت.آهان!دسته گلم فراموش نشه!

من:توقعت خیلی پایینه.بمیرم برات.

-حالا بعد عمری یه دوس پسر گیرمون اومده بزن تو پرم!تو خودت یعنی انتظار ندای این کارا رو کسی واست انجام بده؟

(همیشه سبک فکرش برام عجیبه!ولی به هر حال سعی کردم باهاش کنار بیام و بهش دیکته نکنم حرفمو)

میرم تو فکر!یعنی براش چه کادویی میخره!احتمالا براش لاک جیغ قرمز میخره!چون دختره خیلی اهل زن بودنه!

(که من بلد نیستم!جون تو جونم کنن سرم تو درس و کتابه و کوه و عکاسی و نوشتن)

میبرتش یه کافه نه چندان با کلاس(آخه کلاس واسش مهم نبود!حال خوب واسش مهم بود!)

کلی ادا درمیاره که بخندن!البته بامزه که بخواد بشه عینکشو درمیاره!و نکته اش اینجاس که حتی اگه نخواد با مزه بشه هم با مزه اس!من خوب یادگرفته بودم لحنشو...

بعد شاید شبو میرفتن خونه اش,دستشو میگرفت که برقصن؛آخه عاشق رقص بود!

از منم یه بار خواست با هم برقصیم گفتم رد کردم!ب

هم گفت خیلی سخت گیری!بهم گفت خیلی به حرف بقیه اهمیت میدی!الان که فکر میکنم اون روز که یادم میاد میبینم چقد نگاهمو ازش می دزدیدم...اون می دونست شاید که من بیشتر از اینکه اهل خنده های بلند و اهل رقص باشم,اهل هیجان های یواشکی و جستجو و سکوتم...

شاید این شد که قصه امون به سر نرسید!شاید این شد که ترجیح داد بجای سکوت هیاهو رو انتخاب کنه....

من دوس داشتم برام کتاب بگیره!مثلا کتاب شعر احمد شاملو یا پله پله تا ملاقات خدا که خیلی وقته تو لیست خریدمن!

و اگه بود براش می رقصیدم...

انقدر قشنگ یاد می گرفتم و می رقصیدم که چشماش برق بزنه...

که دستمو بگیره و بدونه بخاطرش حاضر بودم یه کاری رو انجام بدم که تو اولویت هام نبوده و نیست...

که حاضرم براش رژ قرمز بزنم....

ببینه که خاطرش چقدر عزیزه!چقدر "جان" منه...

که نیست...

که همه این قصه سرایی ها و نوشتن ها پوچه و باطل

که قصه باطل رو خلاصه کرد باید...

پس تمام

"جانِ" من

لطفا همونقدر که با من خوب بودی باهاش خوب باش...

تموم...

برچسب: نویسنده: رادین رضایی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 21:59

صفحه بندی